تبلیغات
masti[وبلاگ اختصاصی مدل] - داستان شیرینی فروش و مرد فقیر

masti[وبلاگ اختصاصی مدل]
 
تا وقتی ندای درونیت به تو میگوید میتوانی حتما میتوانی!مهم یافتن این نداست.راه توانستن خودش پیدا میشود!

منچ آنلاین بازی


 

مطمئنا شما هم آدماییرو دیدین که هیچی ندارن

منظورم از هیچی نه پول نه سلامتی نه موقعیت

ولی بازم بخاطر دیگرون حاضر هستن از همون

نداشته هاشونم بگذرن ولی معمولا این جور آدما

چندان مورد احترام نیستن چون طبع مردم همیشه

زیاده خواه هست

ولی به نظر من آدمهایی که از داشته های کمشون

زیاد میبخشن خیلی محترم تر ازآدمهایی هستن که

داشته های زیادشون کم میبخشن

 

pensamientos con indicación

 

مطلب زیرو بخونید لطفا

 

بعد نظرتونو بگید

 

در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود.

 شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.

مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها

بسیار گران بود.

 صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد

 مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.


یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد

و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد. قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد،

صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید

 و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر

شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!


صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد

 و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم

می‌کرد.


وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که

 در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای

مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.


صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه

شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.

 شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر،

 خوب و باارزش است.

 

 

la amiga animado
 
 
این پستو برای یکی از دوستام گذاشتم که تو روز تولدم برام گل کاشت
 
با اینکه امکاناتش کم بود
 
ممنونشم
 
 




طبقه بندی: تصاویر رمانتیک،  داستانهای پندآموز، 
برچسب ها: داستان پنداموز، داستان، عکس، عکس رمانتیک، عکس متحرک، فقیر، شیرینی فروش، مطلب عاشقانه، چشمک، فداکاری، گل زیبا، hello،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/01/8 توسط ناهید --
نمایش نظرات 1 تا 30
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ
خدمات وبلاگ نویسان جوان
بزرگترین مرجع وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ